تبليغاتX
زیر باران در پناه تاریکی
بی تو میمیرم میان اشکها و این مردن انتهایی نخواهد داشت
ای به دیدار تو دیده

بی نیاز از همه دیدار

واسه التیام دردم

تو رو کم میآرم انگار


خیلی سخته گریه  کردن

خیلی سخته بُغضی باشه

کسیکه دنیا تو ساخته

لحظه ای از تو جداشه

 

تازه میفهمم چه حسی

تو دل من ریشه داره

عشق تو نوشتنی نیس

دفتر من شوره زاره


من تهی از موج خوناب

خالی از هر راه بسته

آخرش باید تو باشی

حتا با بُغض شکسته


آخرش باید تو باشی

مثل رویایی که دارم

تو بذار فاصله ها رو 

با تن بارون ببارم


محو شب موندن و مبهوت

از خیال تو گذشتن

با لب بسته، تن سرد

اسم تو زمزمه کردن


خیلی سخته گریه  کردن

خیلی سخته بُغضی باشه

کسیکه دنیا تو ساخته

لحظه ای از تو جداشه

 

وقتی شب با تن بارون

بوی ساحل و میآره

خواب امروز مثل هر شب

حس یک رویا رو داره

 

توی تاریکی شبهام

دیدنت یه سر پناهه

دست تو رو زخم کهنه م

مرهمی تازه میذاره

 

حرفی از بودن من نیس

حرفی از ماه و ستاره

مُردن دوباره ی من

یا تولدی دوباره

 

+ نوشته شده در  2012/4/24ساعت 21:6  توسط داریوش حاجبی  | 

تو ای نزدیک به من، با عشق
از آسمون غم دوری
تو ساده دل تر از دریا
تو مثل چشمه ی نوری

یه وقتایی که از تاریکیه زندون خود سیرم
چه بیصدا در آغوش ِ شب بارونی میمیرم!!

نسیم روح تو در باغ ِ بی جوونه میگرده
نه، آیینه نمیدونه، کی با دل تو همدرده
عبور از فاصله اما، عبور از بیصدایی نیست
به بیهوده رسیدن ها، من و چه بیصدا کرده!

چه فرقی بین رفتن هاست
میون رفتن و شاید؟
کنار وحشت و تردید
حضور حسرت و باید

پرنده رفت، همین رفتن
میشه معنی ِ ما باشه
سکوت شعر من در تو
میتونه یک صدا باشه!

یه وقتایی که از تاریکیه زندون خود سیرم
چه بیصدا در آغوش ِ شب بارونی میمیرم!!

نسیم روح تو در باغ ِ بی جوونه میگرده
نه، آیینه نمیدونه، کی با دل تو همدرده
عبور از فاصله اما، عبور از بیصدایی نیست
به بیهوده رسیدن ها، من و چه بیصدا کرده!

یه شب دنبال یک خوابم
یه رویای ستمدیده
یه روز دنبال یک بُغضم
که یک گلو رو بلعیده

یه وقتایی که از تاریکیه زندون خود سیرم
چه بیصدا در آغوش ِ شب بارونی میمیرم!!

+ نوشته شده در  2012/4/14ساعت 0:3  توسط داریوش حاجبی  | 


+ نوشته شده در  2012/3/29ساعت 22:58  توسط داریوش حاجبی  | 

به عشق پاک تو، ای یار
نگاه من گره خورده

به عشقت زنده ام، افسوس
یه عمر ِ که دلم مُرده

همیشه عاشقت هستم
همیشه عاشقت بودم

ولی دور از تو تا امروز
بدون اشک نیآسودم

برای تو که دریایی
یه دریا از محبت ها

شراره اشک میریزه

واسه یه عشق رویایی
جدا از تو در این دنیا

چه دنیایی غم انگیزه!

شبا هرشب، تو که نیستی
غم دنیا فراوونه

تموم ِ زندگیم بی تو
شب سرد زمستونه

کدوم جاده، کدوم کوچه
کف پا ها تو میبوسه؟

تو رفتی و همه دنیا
هنوزم مثل کابوسه!

کدوم کوچه س که با عطر ِ
تن پاک تو مهمونه؟

برای دیدنت هرشب
کی عابر خیابونه ؟

+ نوشته شده در  2012/3/29ساعت 19:51  توسط داریوش حاجبی  | 

خونه پدر بزرگ، کنج حیاط
اون همه راز و نیاز و خنده کو؟
کی میگه شب تولد «فروغ»
شعری از مادر بزرگ قصه گو؟

تو در انتظار تغییر بزرگ
من در آنسوی دریچه ی جنون
با صدای ضجه ی پرنده ها
بوی مرگ پیچیده توی خونمون

من به جرم یه «گناه» رفتنی ام
تو به جرم یه نگاه به عاشقی
واسه خاک تشنه ی بودن من
مثل یک دشت پر از شقایقی

تو در انتظار تغییر بزرگ
من در آنسوی دریچه ی جنون
با صدای ضجه ی پرنده ها
بوی مرگ پیچیده توی خونمون

میون هجوم دل تنگی شب
میدونی که لحظه ها غنیمتن
آخ هزار تا قصه داره خونمون
خونه ای که اسمش و بذار «وطن»

+ نوشته شده در  2012/3/26ساعت 1:53  توسط داریوش حاجبی  | 

ای سراپا غرق بوسه
دستم و بگیر و برخیز
واسه حس کردن فردا
از دیار غصه بگریز

حس سردرگمی من
حس تاراج یه رویا
بر در و دیوار ذهنم
سایه های یک معما

دست عشق بنام هستی
من و از من بی خبر کرد
تا گذرگاه جدایی
من و آسون در به در کرد

تا تبسمی دوباره
تا زلال قطره بارون
دست سرد باد وحشی
شعله بر سرمای پنهون

از قیام سنگ و آتیش
از همون آغاز بودن
واسه حس کردن فردا
غم دیروز و ربودن

نه اشاره به دیاری
عطر خوشبوی بهاری
نه اشاره به رسیدن
نه به عاشق فراری

ای سراپا غرق بوسه
دستم و بگیر و برخیز
واسه حس کردن فردا
از دیار غصه بگریز

+ نوشته شده در  2012/3/21ساعت 3:9  توسط داریوش حاجبی  | 

بازم امشب یاد تو کنج دلم زندونیه
هوای چشمای تارم غربت بارونیه
توو زمستونی که سرده کمِ باز آغوش تو
رو لبام اسم تو مونده، غزلی خوندنیه

روی سقف آسمون اسم تو غوغا میکنه

آروم، آروم حس عشق و داره پیدا میکنه

میون شعر تو خُفتن واژه های شعر من

نفسِ منه که با نبضِ تو هر روز میزنه
اسم تو تکرار هر حرفی رو از من میگیره
نقش تو نقش کبوتر توی زندونِ تنه

روی سقف آسمون اسم تو غوغا میکنه

آروم، آروم حس عشق و داره پیدا میکنه

لحظه های زندگیمون رنگ دلتنگی گرفت

وقتی رویای من و تو زیر آب گم شده بود
شب قصه ها ی ما هم که به آخر نرسید
نه تو این دنیا، نه اونجا زیر گنبد کبود

روی سقف آسمون اسم تو غوغا میکنه

آروم، آروم حس عشق و داره پیدا میکنه

+ نوشته شده در  2012/3/12ساعت 17:31  توسط داریوش حاجبی  | 


+ نوشته شده در  2012/3/4ساعت 20:14  توسط داریوش حاجبی  | 

شبا وقتی ازت دورم
چشام خیره به دیوار ه
دلم دریای ناآروم
از این دنیا چه بیزار ه!

شبا وقتی ازت دورم
هوا سرد و نفسگیر ه
از این بیهودگی خسته م
دلم از زندگی سیر ه!

حالا من موندم و اشک و
یه عکس پاره ای از تو
یه حس مُردن و خالی
یه درد کهنه ای از نو

کجاس مهتاب زیبا رو
توو این تاریکیه مبهم؟
تنم زندون تنهایی س
که خاموشی شده سهمم

من از نامردی ِ دنیا
چه زخم آلوده ام انگار
توو انتظار طولانی
یه عمر ِ بوده ام انگار !

دل شیشه ای م حالا
شکست ساده، چه بیهوده
رو خط نازک بودن
یه خط خوردگی افزوده!!

+ نوشته شده در  2012/3/2ساعت 18:15  توسط داریوش حاجبی  | 

رفتی و انگار نه انگار ...که منم در سایه ی تو

آدمی بودم که مرگ آرزوهاش و نمیخواست،

رفتی و هرگز نگفتی....که یه مرد عاشقی بود

که با خنده هاش غم و دردت و میکاست،

تو نخواستی که بمونی...تا تن زخمی باد و

از نگاه من ببینی،

میآد اون روزی که شاید...پشت یک پنجره ی

خرابه ای گوشه نشینی،

شب بلند و کوچه تاریک...کوچه ای که از من و رفتن تو

خاطره داره

کی میتونست که پس از تو....

حتا یک ثانیه پاش و

جای پای تو بذاره؟

شب بی ترنم عشق...

شب فصل حسرت و غربت و ناکامی ما شد!

پشت جاده های دلتنگ...

سفر تو با ترانه های من بی انتها شد!

+ نوشته شده در  2012/2/29ساعت 22:41  توسط داریوش حاجبی  |